![]() |
![]() |
|
|
"وقتی که مرده اید نمیدانید که مرده اید. تحملش فقط برای دیگران سخت است. بیشعوری هم دقیقا همین وضعیت را دارد."
لو رفته ام مثل لولو که لو رفته و دیگر هیچ بچه ای ازش نمی ترسد. لو رفته ام مثل همان سگ توی عراق که سه تا گربه زاییده - به نقل از مسلم. به نقل از تابناک - لورفته ام مثل چشمها که لو می دهند. برنامه ی تابستان دقیقا از دو روز مانده به شروعش تغییر کرد. گرایش من به تغییر برنامه آن هم در دقیقه های نزدیک نود، درست است که چیز تازه ای نیست. ولی هنوز غافلگیری های خودش را دارد. مثل غافلگیری روز معلم و آن کیک و آن دوستان و آن همه خوبی و همه چیز خوب تمام شد البته کیفیت اپل زیر سوال رفت. طبق روال سابقم هر وقت قرار بود از دوستان یا کسانی که دوستشان دارم برای همیشه جدا شوم. کدورتی صوری بوجود می آوردم تا خاطرات خوش خیلی هم اذیتمان نکند. این بماند که این دفعه نشد. یعنی برنامه ای داشتم که .... بگذریم. جای شما خالی بود مخاطبان بی وقفه ، جای چای خالی بود ( یک لیوان دپشش) جای ابر پر بود. جای بستنی خالی. چ بگویم سخنی نیست... زبان الکن دهان خونی ولی راه براه خبرهای متوسط الحالی می آید. مثل .... و خبرهای بد مثل مرگ محمود محمودزاده که رودان را غصه دار کرد و خبرهای خوب که 5 سال است که در قحط سالی و خشکسالی به سر می برند. چند شب پیش از فوتسال که برگشتیم - یکی از دوستان که در دوست بودنش شک دارم و در لطافت طبعش احتمال خلاف هست - فرمود: امشب ده درصد خودتم نبودی... و من به اینکه در این چند ساله چند درصد خودم بودم خیلی فکر کردم. و به این نتیجه رسیدم که از سال 88 به بعد من در آرمانی ترین حالت در همه ی زمینه ها 30 درصد خودم بود. و کنکاش اینکه چرا؟، به نتایج مهمی رساندم که مهمترینش بی انگیزگی بود... حالا بماند که حضرت "ز" میگفت وبلاگتون با شخصیتتون خیلی متفاوته . درست که فکر میکنم می بینم همون قدر که صد درصد درست میگفت. 43.5 درصد اشتباه هم میگفت و 143.5 درصد هرچند کمه ولی آمار خوبی میتونه برا شروع باشه. تا پایان سال انشالا به دویستش میرسونم جان جانان. که : دلبر جانان من برده دل و جان من.... برده دل و جان من دلبر جانان من یا نکند رخنه کند در دل ایمانم، شک ... نکند لو بدهم اسم تو را زیر کتک... نکند ت صمیم بعدی در مورد مدیریت وبلاگ اینه که طی چند پست مجزا هربار 100 نظر تایید نشده رو بدون ذکر نام میذارم تا کور شود هر آنکه نتواند دید. بسته راه نفسم بغض و دلم شعله ور است.... چون یتمی که به او فحش پدر داده کسی به رسم بوسه چنان مست کن مرا روزی ... که فوت کوزه گری را به می بیاموزی ی چیزی هم میگم به کسی نگین دل و جان پیش تو دارم و نظر بر چپ وراست.... تا ندانند رقیبان که تو مقصود منی... باوا لیلی.... بابا لیلی... واوا لیلی.... دو سه روزه که یاروم نیسه پیدا دیروز هم آتش بدون دود بدست رسید... که دیگه دست هیچکی نمی دمش ...حتی شما دوست عزیز " آتش بدون دود نمی شود، جوان بدون گناه" ضرب المثل ترکمنی راستی امشب آخرین شب است..... شب آخر ... شب آخر ... شب آخر رسیده جا داره تاکید کنم: دو سه روزه که یاروم نیسه پیدا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 2:38 توسط ehsan |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دروغ هر قدر برای من نان وآب آورتر باشد مرا بیشتر شرمنده میکند نمی توانم بیشتر از این توضیح دهم تمام زندگی من که چه عرض کنم تمام دوستان من که نه تمام یک چیزی از من تحت تاثیر همین معنی است نمی دانم، بیشتر از این نمی توانم نه اینکه نخواهم بضاعت نوشتاری ندارم توضیح دهم بالاخره همین قدر هم خوب است آدم وبلاگی داشته باشد هر چه دلش خواست بنویسد شانه هایش را برای خودش تکان بدهد برای خودش شاد باشد که یک جایی پیدا شد که اینجوری باشد. اینجوری یعنی همینجوری هر روز جدید شویم خوششان بیاید از بیکاری در بیاید و به قولی مراوده ی فرهنگی داشته باشم با نا آشنایان همه چیز از دستم خارج شده است مثل شناسه های این افعال، انتظار میرود در ادامه زمان افعال را هم اشتباه بکار ببریم بگذریم.
|
|
RSS
|