![]() |
![]() |
|
|
غرور من نجابت تو مرا تبعیدی کرده تو را زندانی و این قاعده ی خطرناک ناهمگون زیستن است قول هایی برای بعد از آزادی ات آماده کرده ام بدین شرح اند: - گربه ی روی دیوار را آدم حساب کنم - تولید مثل را سیاسی بررسی نکنم - ما لعبتکانیم و نه از روی مجاز بمانیم سه روز است مقطعی باران می بارد. دوشب پیش رفتم قدم زدم جات خالی بود. دیشب با صدای باران با خیالت بیدار شدم. شاید باورت نشود خودم هم باورم نمیشد احتمالا شین هم و دکتر هم باورشان نشود. احتمالا توی این دنیا کسی باورش نشود من با خیال تو ساعت 4 صبح با صدای باران بیدار شدم حسابی خندیدم ، بعد ناراحت شدم بعد اسفند 86 کاشان مدخل تا 4راه مثلا. امشب هم رفتم حالم خوش بود رفتم یک ساعتی تو باران ماشین سواری حسابی جات خالی بود . یادت نرود وقتی بیایی بیرون لااقل دو نفر منتظرت هستند - من و کودک درونم-. احتمالا شین احتمالا نون احتمالا ز شاید هم دکتر. خلاصه یک موزیکی می خواهم میکس کنم بدهم به نگهبان بهت بدهد. البته این طبق حال فعلی من است. با این ترکیب: اولش محسن چاووشی و امید عامری: تازه ترین زخم دلم....( البته خودم دیگر جرات ندارم گوش کنم.) بی مقدمه بعدش افسر شهیدی: حالا من تنها و خسته توی این شهر غریبم.... توی اون کوچه ی غمگین جای پاهای تو مونده... بعد منوچهر سخایی: هنوز تو اون کوچه و اون اقاقی دلی که کنده بودی مونده باقی.... بعد دایان : می خواستم شرایطم بهتر از این باشه می دونستم حق تو بهتر از ایناشه... چایی رو دم کنی زیرشو کم کنی. . . بعد شاهین : بوسیدمت بوسیدمت بوسیدمت از دور... هر شب کتک خوردی کتک خوردی کتک خوردی... به خستگی تو از حرفهای فلسفی ام... به هرگزت که سوالی شد و نوشت کدام؟؟؟... سالادم برات تمام شد و در آخر هم از بانو هایده و خانم گوگوش ایضا شادمهر تقدیر به عمل میارم. در همین حال که با تشکرا رو مینویسم آهنگ "آغوشتو به غیر من به روی هیچکی وا نکن منو از این دلخوشیا آرامشم رها نکن"پخش میشه تا بفهمی چه گندی به زندگی امثال من - امسال من - زدی. خب اگر حال عمومی من را بخواهی به قول مهدی فرجی: حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم آه تا می بینمت یک جور دیگر میشوم در لباس آبی از من بیشتر دل میبری آسمان وقتی که می پوشی کبوتر میشوم... یادت نرود مسبب این دلمردگی هایی . یادت نرود وقتی می آیی آبی نپوشی . یادت نرود. پدرو پارامو داستان قشنگی است برایم بیاوری. بعدش هم میرویم سراغ تمام کسانی که کتاب برده اند و نیاوردند.... این هم برای حسن ختام اگر اشتباه نکنم: دو چشمونت خیال ساز و نی بی دو زلفونت حراج ملک ری بی همی بر دل کنی امروز و فردا نمی دونوم که فردای تو کی بی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۲ساعت 23:28 توسط ehsan |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دروغ هر قدر برای من نان وآب آورتر باشد مرا بیشتر شرمنده میکند نمی توانم بیشتر از این توضیح دهم تمام زندگی من که چه عرض کنم تمام دوستان من که نه تمام یک چیزی از من تحت تاثیر همین معنی است نمی دانم، بیشتر از این نمی توانم نه اینکه نخواهم بضاعت نوشتاری ندارم توضیح دهم بالاخره همین قدر هم خوب است آدم وبلاگی داشته باشد هر چه دلش خواست بنویسد شانه هایش را برای خودش تکان بدهد برای خودش شاد باشد که یک جایی پیدا شد که اینجوری باشد. اینجوری یعنی همینجوری هر روز جدید شویم خوششان بیاید از بیکاری در بیاید و به قولی مراوده ی فرهنگی داشته باشم با نا آشنایان همه چیز از دستم خارج شده است مثل شناسه های این افعال، انتظار میرود در ادامه زمان افعال را هم اشتباه بکار ببریم بگذریم.
|
|
RSS
|