![]() |
![]() |
|
|
تمام خوشبختی من همین خانه ی به ظاهر مجردی است که میتوانم در آن بدون مزاحم ساعتها به تو فکر کنم. همین الآن هم دارد صدای سگ می آید و برای من که از آدمهای دور و برم خسته ام وفاداری تو ابسولوت تمشک است. خدا نگه دار همه ی آنهایی باشد که به من چیزی آموختند خدا نگهدارتر تو باشد که از تو آموختم خودم باشم نه حیوان دیگری. همینقدر که در محاصره اقتصادی حیوانات اهلی هستم از سرم هم زیاد است به همین ساده گی چند ساعت بعد من با صدای گاو از خواب بیدار میشوم و چشمم به اخبار لعنتی باز میشود. خاک بر سر شبکه ای که از قطعی برق را در ویتنام می گوید. اما از حال تو خبری ندارد. خاک بر سر من که از حال تو خبر ندارم. الآن صدای گرگی از دور آمد و من نمی دانم چرا؟ و چه ربطی به گرگ دارد گوشم. این عاطفه نیست خیانت بزرگی است به گوسفندان، تاوان سنگین زایش ناموزون علاقه است. از بهانه های کوچک که به راحتی بگذریم. مرگ بهانه ی بزرگ قیچی است. این طرف طناب من آنطرف طناب شما. قبل از اینکه به مرگ برسیم اتفاق بدی که نباید، افتاده است. افتاده ایم به چاله ی قسمت منو تو هم. چاله ی سردی که ما دو پادشاه در سرزمین کاپشنانمان جا نمی شویم. کنار کنار است که آمده ایم. بین این همه(( آنچه میبینم نمی خواهم و آنچه میخواهم نمی بینم)). دوستان ا به دام مان انداخته اند ناخواسته( ای که خواسته شد). خلاصه برای بعضی ها اینقدر این تنهایی من مهم است و برای رفع آن تلاش میکنند که احساس میکنم چقدر آدمهای خوبی دور و برم هستند اما تا مشکل دیگری پیش می آید احتمالا به قول شاعر گفتنی همه چهره پنهان میکنند، که این جماعت امتحان خودشان را پس داده اند.اما تو هنوز هم همان خوب دیروزی.... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۱ساعت 9:36 توسط ehsan |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دروغ هر قدر برای من نان وآب آورتر باشد مرا بیشتر شرمنده میکند نمی توانم بیشتر از این توضیح دهم تمام زندگی من که چه عرض کنم تمام دوستان من که نه تمام یک چیزی از من تحت تاثیر همین معنی است نمی دانم، بیشتر از این نمی توانم نه اینکه نخواهم بضاعت نوشتاری ندارم توضیح دهم بالاخره همین قدر هم خوب است آدم وبلاگی داشته باشد هر چه دلش خواست بنویسد شانه هایش را برای خودش تکان بدهد برای خودش شاد باشد که یک جایی پیدا شد که اینجوری باشد. اینجوری یعنی همینجوری هر روز جدید شویم خوششان بیاید از بیکاری در بیاید و به قولی مراوده ی فرهنگی داشته باشم با نا آشنایان همه چیز از دستم خارج شده است مثل شناسه های این افعال، انتظار میرود در ادامه زمان افعال را هم اشتباه بکار ببریم بگذریم.
|
|
RSS
|