![]() |
![]() |
|
|
بیاد همان تلخ و شیرینی ات و حتی کثافات تو بینی ات به یاد غروبی که دکتر شدی که آمپول خوردی و دلخور شدی بیاد همیشه که گولت زدم که از پنجره خونتون اومدم دلم مثل بارون برات لک زده یجورایی داغون برات لک زده هوس کردم امشب برقصم برات بیارم برات گل، جلوی بابات یجورایی گیجم، میگم با خودم چی میشد اگه من خرت میشدم؟ حالا رفته نزدیک ده سالی و نمونده برام دیگه هیچ حالی و اگه با تو من غاز همسایه بودم که بی تو شدم موش آشغالی و میخنده بهم هر کس و ناکسی میگم میرسم، میگنم: )) نارسی)) که نارس شدم بی تو، کالم هنوز به فکر همون آرزوی محالم هنوز محالی هنوزم ، محالی همیشه همون من "یبار" و همون تو "نمیشه"
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ساعت 10:37 توسط ehsan |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دروغ هر قدر برای من نان وآب آورتر باشد مرا بیشتر شرمنده میکند نمی توانم بیشتر از این توضیح دهم تمام زندگی من که چه عرض کنم تمام دوستان من که نه تمام یک چیزی از من تحت تاثیر همین معنی است نمی دانم، بیشتر از این نمی توانم نه اینکه نخواهم بضاعت نوشتاری ندارم توضیح دهم بالاخره همین قدر هم خوب است آدم وبلاگی داشته باشد هر چه دلش خواست بنویسد شانه هایش را برای خودش تکان بدهد برای خودش شاد باشد که یک جایی پیدا شد که اینجوری باشد. اینجوری یعنی همینجوری هر روز جدید شویم خوششان بیاید از بیکاری در بیاید و به قولی مراوده ی فرهنگی داشته باشم با نا آشنایان همه چیز از دستم خارج شده است مثل شناسه های این افعال، انتظار میرود در ادامه زمان افعال را هم اشتباه بکار ببریم بگذریم.
|
|
RSS
|